برف بی خبر آمد و شعبه 2 نرجس را سفیدپوش کرد.
آرام و بی صدا روی درخت ها و شاخه های خرمالو نشست و روی گل هایی که هنوز امید را فراموش نکرده اند.
گویی خدا میخواست دل های دخترکان این خانه برای لحظه ای از رنح ها فاصله گیرد و سبک تر شود.
در جیاط نرجس تا چشم کار می کرد سفیدی برف بود وبرق چشم هایی که از پشت پنجره به تماشا ایستاده بودند.
و میان این همه ذوق ساده ، یکی از دخترها که برف را نمی شناخت ، با سرانگشت لرزان و ارام شیشه را لمس کرد .
برف برای او اسم نداشت اما شادی داشت و همین کافی بود تا زمستان برای لحظه ای کوتاه، مهربانتر ین و خالص ترین لبخند ش را در این خانه متولد کند.
اینجا در موسسه نرجس شیراز برف فقط منظره نیست، دست مهربانی است که روی سر دخترانی کشیده می شود که سختی زندگی را بیشتر از سنشان فهمیده اند.
سفیدی برف قول آرامشی است که هنوز می شود به آن امید بست و دانه های برف یادآور پاکی ، آرامش و لبخندی است که بی خبر روی دل می نشیند.
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.